تبليغاتX
Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd"> بازی زندگی

بازی زندگی

 

 

از این رو که اصلا دلم نمی خواهد مطلبم رو مثل انشاهای دوران راهنمایی دبستان شروع کنم از گرما وسرمای سلامم فاکتور می گیرم کار گرم وسرد کردن سلامم رو می ذارم به عهده ی کولر ها وچیلر هاو می رم سر اصل مطلب

سلام

از دوران بچگی از بازی های کامپیوتری بدم می اومد می دونید چرا ؟برای اینکه این جور بازی ها منو یاد چیزی می اندازه که همیشه برام مبهم بود  وهمیشه با چرا شروع می شه هر چی تلاش  می کنی تا این چرا رو به یک زیرای خشک وخالی برسونی می بینی نه خیر بیشتر تو چرای چرب و چیلی غرق شدی.این چیزی جز زندگی نیست حالا چرا زندگی رو به بازی کامپیوتری تشبیه کرد

توجه به بازی کردی تا واردش نشدی که خوب همه چیز در امن وامان است اما وای به روزی که واردش شدی و شروع کردی به بازی کردن اون وقت که غرق می شی تو عمق بازی و می خوای هر جور شده بازی رو به آخر برسونی ولی تا حالا فکر کردی خوب به آخر برسه که چی این همه تلاش واسه چیه اصلا میشه یکی به من بگه مفهوم کلمه ی آخر چیه

من به خودم حق می دم که زندگی رو با بازی کامپیوتری مقایسه کنم چون زندگی بعضی از آدم ها هم همین طور.ما ها به آینده چشم دوختیم در حال غرقیم تا آینده رو پیدا کنیم تا به آخر برسیم .ولی از خودمون نمی پرسیم که هر چیزی آخری داره آخر ما چیه؟

  

نوشته شده در ساعت توسط مریم| |